يکشنبه ٠٣ بهمن ١٣٩٥
English
صفحه اصلی|درباره خانه فرهنگ|اهم فعالیت ها|آموزش زبان فارسی|بایگانی اخبار|نقشه سايت|تماس با ما
منو اصلی

پيام مقام معظم رهبری (مدظله) به

مناسبت فرا رسیدن موسم حج

ترجمه کتاب وجودی دیگر نوشته سعید نقوی

ترجمه کتاب سلمان خورشید وزیر خارجه سابق هند توسط نمایندگی فرهنگی بمبئی

خلاصه عملکرد مهر ماه 95

 

 

عضویت در سرویس خبری
نام :   
ایمیل :   


  چاپ        ارسال به دوست

روزنامه: دي ان آ مورخ: 17 سپتامبر 2016

مسیر نقص فرهنگی

جمله ساده ای که اخیرا نوشته ام به طور غیر منتظره ای موجبات خشم برخی را فراهم کرد: "تنها اکثریت مسلمانان در کشمیر غیر قابل قبول است؟ پس اکثریت هندو ها در هندوستان چه طور"؟ این جمله مورد انتقاد شدید قرار گرفت. گفته من این بود که چرا دره کشمیر (با اکثریت جمعیت مسلمان) باید برای همه باشد اما هندوستان با بیشترین جمعیت هندو می بایست اکثریت گرا باشد.

دعا برای چه؟ به خاطر اینکه هندوها بردبار و شکیبا هستند ومی توان اطمینان داشت که به اقلیت ها توجه دارند. شواهد و قرائن حاکی از این است که 180 میلیون مسلمان با صلح و آرامش در هندوستان زندگی می کنند و این کشور بیشترین جمعیت اقلیت مسلمان را دارا می باشد. تنها در اندونزی جمعیت مسلمانان بیشتر از هند است و پاکستان رتبه سوم را به خود اختصاص داده است. مسلمانان در هندوستان قوانین فردی، جشن ها و آئین ها و انستیتو های آموزشی خود را حفظ کرده اند. اما در کشمیر مورد بحث ما وضعیت به گونه دیگری است. پس از قرن ها پولاریسم در دره ای که در آن مسلمانان و هندو ها در کنارهم و همسان زندگی می کردند، پاکستان سعی کرد تنش خطرناک اسلام سلفی را در منطقه بگستراند.

هندو ها از این دره بیرون رانده شدند. در زمان استقلال 10 درصد از کل جمعیت کشمیر را هندو ها و 90 درصد را مسلمانان تشکیل می دادند. امروز هندو ها تنها 1 درصد و مسلمانان 99 درصد از جمعیت منطقه را شامل می شوند. ضمنا در این مدت زمان مورد تایید، جمعیت مسلمانان هندوستان از 9.80 % از کل جمعیت در سال 1951 به 14.23 % در سال 2011 افزایش یافته است.

این آمار پذیرش و تحمل هندوهای اکثریت گرا را نسبت به مسلمانان تصدیق می کند و حاکی از عدم تحمل مسلمانان اکثریت گرا در کشمیر است.

تفکرات قرون وسطایی، جهان اسلام را قبضه کرده است. عربستان سعودی که خاستگاه اصلی اماکن مقدس اسلام است، به جای اینکه رهبر پیشروی جهان اسلام باشد، بدترین مثال ممکن است. ورژن وهابی اسلام که زنان را از رانندگی و رای دادن منع کرده است. آنها جهاد را به گروهای تروریستی نظیر القاعده و  داعش یا "دولت اسلامی" (آی اس آی اس ) که زودتر تاسیس شده است، برون سپاری کردند.

ترکیه، اندونزی و مالزی، سه کشوربزرگ مسلمان غیر عرب هستند که نیمه استبدادی شده و پس رفت کرده اند. به جزء تونس که در آن بهار عرب اندک اصلاحاتی را به وجود آورد، سایر کشور های دنیای عرب و کشور غیر عرب ایران هم افول کرده و درگیر نزاع فرقه ای، کشمکش های داخلی یا تاریک اندیشی های مذهبی هستند. چه بر سراسلام معاصر آمده است؟ پاسخ به این پرسش تا حدودی در تفسیر مذهبی خشک و انعطاف ناپذیر توسط علماء دینی و تا حدودی در تاریخ نهفته است.

اسلام با خشونت آغاز شد. نزاع بین شیعه و سنی قدمتی 1300 ساله دارد. شمشیر به جای کتاب برای حل و فصل اختلافات داخلی همانند تبلیغات دینی استفاده می شد.

علیرغم این خشونت، کشورهای اسلامی تا قرن 13 در تمدن از سایرکشورها پیشی گرفتند. اما درست با رسیدن به قرون وسطی اروپا به واسطه تاسیس دانشگاه ها (آکسفورد، کمبریج ،هیدلبرگ و سوربن) اوضاع خود را اصلاح کرد و سامان بخشید. از قرن 13، اسلام به بیراه کشیده شد.

تا قرن هیجده و برای 500 سال آنها به شمشیر متکی بودند. لشکر همیشه فاتح مسلمانان تا سال 1761 و پیش از جنگ "پطرو وارادین" تا دروازه های شهر ونیز در اتریش پیشروی کردند. اسلام پیش از این بخش وسیعی از جنوب شرقی اروپا (آلبانی و بوسنی امروز)، جنوب اسپانیا و جمهوری های آسیای مرکزی را فتح کرد. هدف بعدی شبه قاره هند بود که توسط  "بابر " فرمانروای ظالم مغول ـ ترک تصرف شد.

 

ناقوس مرگ اسلام جهانی تا سال 1918 ادامه یافت. تا اینکه در این سال به متفقین جنگ جهانی اول شکست خورد و سرزمین های آنها به تاراج رفت. ایالات متحده آمریکا، انگلیس و فرانسه اختیار دیکتاتورهای حرف شنو و انعطاف پذیر عرب را در دست گرفتند و خلافت چند صد ساله عثمانی در سوم مارس 1924 سرنگون شد.

یک قرن بعد،گروهک تروریستی داعش (دولت اسلامی) در سوریه و عراق ادعای خلافت کرد که پیامد آن یک قرن خشونت و عداوت در خاور میانه بود. تهاجم غیر قانونی آمریکا به عراق به سال 2003، کشته شدن هزاران شهروند بیگناه در حملات هوایی آمریکا و تنازع هزار ساله شیعه و سنی، تلفیقی مرگبار و تحریک بر انگیز به وجود آورد که به پیدایش القاعده و سپس داعش ختم شد.

اسلام رادیکالی یک تهدید جهانی محسوب می شود که تبدیل پذیر و صادر کردنی است. پاکستان از قبل در مرکز این زمین لرزه بود، مخمصه ای که اسلام آباد به واسطه فتنه انگیزی و تشویق به تروریسم  در هند و خصوصاٌ کشمیر در آن افتاد.

گروهک تروریستی "حزب المجاهدین" پروکسی پاکستانی برای ترویج اسلام سلفی در کشمیر است. اسلام آباد خشونت را در کشمیر برانگیخت. این نزاع تنها در صورتی می تواند به شکست تروریسم بیانجامد که دولت نارندرا مودی از نرمش با تروریست های "حریت" دست بر دارند. امتیازات، مستمری وتامین امنیت را از آنها سلب کنند و آنها را شورشی و آشوبگر خطاب کنند. سید علی شاه گیلانی و همکارانش همانند بقیه عوامل مواجب بگیر، نه جرائت دارند و نه فکری به سرشان می زند. هر چه آنها را بیشتر به حال خود رها کنیم، بیشتر به مشکلات دامن می زنند. سیاستمداران هندی همچون "سیتارام یچوری" ، "دی راجا" "اسدالدین اویسی" و سایرین بخشی از راه حل کشمیر نیستند، بلکه  با تمایل به ساکت کردن جدایی طلبان برای شانه خالی کردن از مسئولیت در حوزه انتخاباتی سیاسی خود بخشی از مشکل محسوب می شوند.

هندو ها نباید تصور کنند به خاطر اینکه مسلمانان ،کشمیر را به منطقه ای اکثریت نشین تبدیل کرده اند، هند هم باید از این نمونه پیروی کند. هندوئیسم دین تحمل و جذب است که پذیرای سایر ادیان می باشد.

من باریک بینی آئین هندو را بسیار تحسین می کنم. در جایی نوشته ام : " هندوستان کشوری سکولار است زیرا سکولاریسم در ذات آنهاست. در میان اکثر ادیان دنیا، هندوئیسم تنها مذهبی است که پیامبر ندارد و هیچ کس بنیان گذار آن نیست. برخلاف مسیح، محمد (ص)، زرتشت، ابراهیم، کنفوسیوس، ماهاویرا، بودا و گورو ناناک. هندوئیسم و ساناتانا دارما، به خودی خود به وجود آمدند. وداس (حدوداٌ 1800 سال پیش از میلاد مسیح) دومین کتاب مذهبی قدیمی است. تورات یهودیان نیز (حدود 1300 سال پیش از میلاد مسیح) چندصد سال قدمت دارد. ساناتانا دراما کهن ترین فلسفه مذهبی سازمان یافته در جهان است.

 

هندوستان در طول تاریخ  جامعه ای پلورال، بردبار و متنوع بوده و خواهد بود. باید افتخار کنیم که با وجود داشتن جمعیت 80 درصدی هندو، مردمی اکثریت گرا نیستیم. البته هرگز نباید به اشتباه گروه های اقلیت هندو و تروریسم اسلامی را یکی بدانیم. هر چند که هر دو آنها غیر قابل قبول هستند اما تفاوت آنها تفاوت بین سونامی و موج است. هرچند هندوئیسم فلسفه تکامل یافته ای دارد اما نیازمند اصلاحات است. خرافات در آن بسیار است. نظام کاست در آن بیرحمانه است ومی بایست اصلاح شود. جبرگرایی و اعتقاد به سرنوشت نیز باید کنار گذاشته شود. در انتها هر فرد هندی خواه هندو باشد یا مسلمان و مسیحی و یهودی در وهله اول یک شهروند هندوستانی است و الباقی قضایا دردرجه دوم است. این باید اصل کلیدی هندوستان باشد نه اکثریت گرایی.


١٣:٢٩ - سه شنبه ٤ آبان ١٣٩٥    /    شماره : ٦٦٣٥٧٤    /    تعداد نمایش : ٣٩


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




شبکه های اجتماعی

  

لينك‌ها

       

      

    

       

   

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 209375
 بازدید امروز : 20
 کل بازدید : 541738
 بازدیدکنندگان آنلاين : 6
 زمان بازدید : 1.4844