سه شنبه ٢٠ آذر ١٣٩٧
English|صفحه اصلی|درباره خانه فرهنگ|اهم فعالیت ها|آموزش زبان فارسی|بایگانی اخبار|نقشه سايت|تماس با ما
منو اصلی

خلاصه عملکرد مهر ماه 97

عضویت در سرویس خبری
نام :   
ایمیل :   


  چاپ        ارسال به دوست

روزنامه: مهاراشترا تایمز مورخ: 23 ژوئن 2018

شکیبایی بیشترهندوئیسم

من  در کلکته متولد شدم و تا هفده سالگی در آنجا زندگی کردم تا اینکه به دانشگاهی در دهلی رفتم.شهری که مرتبا به آن سفر می کردم و آنجا را خانه خویش می دانستم.شاید به دلیل همین انس و الفت هیچگاه نیازی به نوشتن چنین مقاله ای احساس نکردم.

اما همه چیز در  اوایل این ماه یعنی زمانی که تصمیم گرفتم شبی را در "بلور مات" معبد راما کریشنا میشن در ساحل غربی رود گنگو در حاشیه شهر بگذرانم تغییر کرد.توصیفی از بلور میشن به این شرح است:"معبدی به مساحت بالغ بر 40 هکتار در ساحل غربی رود گنگ در حاشیه شهراست که مکانی برای زائرانی از سراسر دنیا با  مذاهب متفاوت.حتی افراد غیر مذهبی هم برای آرامش این مکان به آنجا می آیند.آخرین جمله بدین معناست که این سفر برای من هم خوشایند بود.

از کوچه پس کوچه های پر هیاهو و شلوغ کلکته عبور می کنید و به آنجا می رسید.با مردان تنهایی مواجه می شوید که لباس های بدون آستین دارند و  از پنجره  به بیرون خم شده اند.سپس معبد نمایان می شود،مکانی با آرامشی عجیب که در ساحل رودی قدیمی آرام گرفته است.رود گنگ که همان حس ابدیت و جاودانگی را که در برخی ترانه ها داریم برایمان تداعی می کند. ترانه هایی از قبیله "بوپن هازاریکا"تا  براهماپوترا و پوسی کت "می سی سی پی".

120سال پیش "سوآمی ویوکانادا"در اتاق کوچک خود که مشرف به رودخانه  بود به خوبی این محل را توصیف کرد:"از اتاق خود در گنگ می نویسم اینجا هنوز کاملا آرام است.رودخانه عظیم درمیان  نور درخشان آفتاب می رقصد.تنها همین حالا و سپس صدای پارو زدن قایقی هر از گاهی این سکوت را می شکند.

از ویژگی های قابل ملاحظه این معبد عظمت و شکوه سازمان یافته آن است.چیزی که در مدارس ،دانشگاه ها و بیمارستان ها ی سراسر هندوستان شاهد آن هستیم و علیرغم هزاران بازدید کننده و توریست که روزانه از "بلور"به این مکان می آیندساختمان بی کم و کاست است.فعالیت های بسیاری از فعالیت های متنوع اجتماعی گرفته تا اجرای سرود های مذهبی در ساعات معینی برگزار می گردد.

من این موضوع را زمانی که در تاریخ 12 ژوئن با همسرم به مسافرخانه بین المللی "میشن" رسیدم تجربه کردم.در زمان ورود که اوایل عصر بود از هتلدار پرسیدم صبحانه چه ساعت تا چه ساعت صرف می شود و پاسخ او 6:30 صبح بود.او تاکید کرد تنها در ساعت 6:30 صبح صبحانه صرف خواهد شد.

شامگاه کار خاصی برای انجام دادن نداشتیم.با چندین راهب و بازدیدکننده صحبت می کردیم و به سرودهای عرفانی مبلغان گوش می دادیم.با سایرین و در سکوت مطلق بر روی پله های اصلی معبد می نشستیم.با گذشت زمان و در اواخر شب از جمعیت کاسته میشد ،عقربه ها متوقف میشد و رودخانه عمیق به خواب فرومی رفت.

مسافرخانه بین المللی درخارج از محوطه اصلی معبد بود، در کوچه باریک کنار درگاه درست محلی که می توانستیم گفتگوی مردان را تا پاسی از شب بشنویم.پر واضح است که  این کوچه تحت نظارت و کنترل "راماکریشنا میشن  " است چراکه همیشه ساکت و تمیز است و روشنایی اندک چراغ ها تاریکی شب را در هم می شکند.

از میان کرکره پنجره می توانستیم رهگذران گاه و بیگاه را ببینیم ،راهبانی با لباس های زعفرانی و سفید ، کارگران آس و پاس که از یک روز پر مشغله به خانه هایشان باز می گشتند و زنانی با ساری های سنتی سفید و حاشیه های قرمز  و خال های قرمز به روی پیشانیشان.

صبح روز بعد چالش سفر آغاز شد.به ما گفته شده بود "مانگالاراتی "را از دست ندهید.این مراسم دقیقا راس ساعت 4 صبح برگزار میشد.در دل شب از کوچه ای متروکه عبور کردیم.تنها چراغ های خیابان  به کوچه روشنایی ضعیفی می داد و خانه ها در دو سوی کوچه با کرکره های بسته ، صحنه شعر الیوت یا اسکندریه کوافی را تداعی میکرد.مانگالاراتی و انعکاس طلوع خورشید در رودخانه فضا را معنوی کرده و هند زمان ودایی را در ذهنم تداعی کرد.زندگی روزمره می بایست با رموز طبیعت در هم آمیخته شود و ژرف اندیشی  فلسفی عمیقی را برانگیزد ،بدان سان که  دوداس را اینگونه خاص کرد.

نتوانستم آنطور که باید و شاید از "میشن راماکریشنا" برای استقبال گرم و صمیمی از ما قدر دانی کنم. لزوم این سپاس نه به خاطر زندگی سخت و زمخت روزانه و سفر به این مکان و صرف زمانی اندک برای شناخت ناشناخته های زندگی که از آن آمده ایم بلکه برای مشاهده این چهره فلسفی ،شکیبا و پذیرای سایر ادیان بود.

مشاهدات من خلاف چیزی بود که امروزه هندوتوای راست گرا به نام هندوئیسم انتشار می دهند.با صحبت با راهبان جوان و بازدیدکنندگان از معبد همچنین احساس کردم که آنها خود را از هندوئیسم کوته نظر که از مسلمان ، مسیحی و یهودی متنفرند جدا می دانند و از قتل و تنفر به بهانه  حمایت از گاو بیزارند.خوب است با هندو های معمولی آشنا شویم و بفهمیم که آنها نمی خواهند بخشی از این فرهنگ نفرت باشند.

یکی از دلایلی که چرا ویوکاناندا "میشن" را در این محل بنا کرد که نزدیک به "داکشینشوار" معبد ساخته شده توسط "راشمونی" از کاست پایین است این بود که او به سختی کشیش  براهمن را یافت و در نهایت دو برادر مجرد را پیدا کرد.راماکریشنا برادر جوانتر تمام قوانین و آئین مذهبی خود را با میل و رغبت در هم شکست و تنها پیام ساده عشق جهانی را به ارمغان آورد که شاگرد او سوامی ویوکانادا در آدرس معروف شیکاگو در 11 سپتامبر 1893 آنرا اینگونه بیان کرد:"من شدیدا امیدوارم که زنگ امروز صبح به افتخار این کنوانسیون نواخته شود و ناقوس مرگ تمام تعصبات باشد."

و به یاد آوردن نقل قول رئیس "آر کی ام" از سخنرانی ویوکانادا برای همه ما ارزشمند است:"یک قرن از زمانی که این سخنان گفته شده است می گذرد.در اواخر قرن بیستم شاید احساس شود که ما به عقب و به عصر بربریسم بازگشته ایم دورانی که شاید مردم از ما درست تر بودند وتنها  وفاداری گروهی به حساب می آمد."


١٣:٢٠ - چهارشنبه ٧ شهريور ١٣٩٧    /    شماره : ٧١١٦٠٢    /    تعداد نمایش : ٥٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




شبکه های اجتماعی

  

 

لينك‌ها

       

      

    

    

  

       

   

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 271342
 بازدید امروز : 50
 کل بازدید : 906228
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0.8438