سه شنبه ٢٠ آذر ١٣٩٧
English|صفحه اصلی|درباره خانه فرهنگ|اهم فعالیت ها|آموزش زبان فارسی|بایگانی اخبار|نقشه سايت|تماس با ما
منو اصلی

خلاصه عملکرد مهر ماه 97

عضویت در سرویس خبری
نام :   
ایمیل :   


  چاپ        ارسال به دوست

روزنامه: ایندین اکسپرس مورخ : 10 آوریل 2018

کوله بارهایی از گذشته

 

نویسنده قانون اساسی هند ـ بی .آر. آمبِدکار ـ  در دهه ۱۹۴۰ آورد که «به طور حتم نقش مسلمانان هند در بروز جرایم اجتماعی نه تنها از نقش هندوها کمتر نیست، بلکه به مراتب بیشتر نیز می باشد. برای مثال نظام حجاب اجباری برای زنان مسلمان خود یکی از مسائلی است که به جرایم اجتماعی دامن می زند. حضور زنان مسلمان برقع پوش در اجتماع  یکی از زننده ترین صحنه هایی است که هرکس می تواند در هند مشاهده کند »آمبِدکار همچنین اینگونه اظهار می کند که اثرات مخرب حجاب تنها به جامعه مسلمانان محدود نمی شود. حجاب علت اصلی جدایی اجتماعی مسلمانان از هندوها در جامعه هند است و این امر یک نوع تنش در زندگی عمومی مردم هند محسوب می گردد و امروزه نوشتن درباره آنچه که آمبِد کار ۷۵ سال پیش، از آن سخن گفت سخت و روشن است که مطالب من هرگز تأثیرگذاری و قدرت  نوشته های وی را نخواهد داشت. نویسنده قانون اساسی هند طرفدار سر سخت حکومت بر مبنای قانون اساسی و حامی برقراری اصلاحات اجتماعی بود. من با تعریف برقع به عنوان چیزی که معاند تغییر و قدیمی است مخالف هستم.

 

می پذیرم که مقایسه من غیر منطقی و جاهلانه بوده است و از این لحاظ  تمام انتقاداتی را که از آن بابت دریافت کرده ام را به جا و به حق می دانم. من همچنین این مسئله را که روسری و کلاه مخصوصی که مردان مسلمان بر سر می گذارند همانند عمامه و ویبهوتی ( خاکستر مقدس) می باشند می پذیرم، در واقع اینها سنبل های هویت مذهبی هستندکه حضورشان در جامعه نبایستی رنجش خاطر کسی را به دنبال داشته باشد. بنده در این مورد نیز که برقع نمادی است برای پنهان کردن زن از مرد و جداسازی مسلمان از غیر مسلمان  کاملا  با آمبِدکارموافق می باشم. می گویم که چطور می توان در امور سیاسی با کسی که خود را در پشت نقاب پنهان می کند مشارکت کرد؟ برقع به شدت برای جامعه و مردم مضر است و این همان معیاری است که آمبِدکار اعتقاد به آن را در ایجاد یک جامعه دموکراتیک حیاتی می دانست .جدا از مسئله حجاب، سوال اینجاست که راه حل های ویژه به منظوربرخوردار کردن مسلمانان هند از حقوق کامل شهروندی در سایه ی  انقلاب هند، چیست؟ حال برای پرداختن به این موضوع می خواهم به معرفی آنچه که از نظر من مقایسه ای مناسب است بپردازم.

 

مسلمانان و دالیت ها

 

مسلمانان و دالیت ها نقاط مشترک متعددی دارند، هر دو گروه در سرتاسر هند پراکنده شده اند، از نظر اقتصادی هر دو گروه جز قشر تهی دست جامعه محسوب می شوند و اینکه هر دو گروه از طرف هندو ها با نوعی بی عدالتی مواجه هستند. مطالعات دانشگاهی زیادی وجود دارد که نشان می دهند هندوهای متعلق به طبقه ی بالاتر دسترسی بهتر و آسانتری به امکانات پیشرفته در امور مربوط به تحصیل، درمان و شغل،نسبت به دو گروه مسلمان و دالیت دارند. (در حقیقت تحقیقی که توسط سونالد دِسای جامعه شناس انجام گرفت به این اشاره دارد که آن هنگام که سخن از نرخ ترک تحصیل جامعه ی هند می شود، مسلمانان در جایگاه بدتری نسبت به دالیت ها جای می گیرند.) در هر حال در این مسیر پر پیچ و خم برای دستیابی به حقوق شهروندی برابر، بین مسلمانان و دالیت ها از چند جنبه تمایز وجود دارد. دالیت ها در ازای اقدامات مثبتی که انجام می دهند امتیازاتی را نیز دریافت می کنند که این خود در مقیاس وسیعی در شکل گیری یک طبقه ی متوسط و فعال در زمینه ی سیاسی و سخنوری به آنها کمک کرده است.

 

ثانیا تنها راه نجات دالیت ها این است که بر آینده تمرکز کنند چرا که گذشته ی آنها از قرن ها قبل (که به هزاره  هم نرسد) در زیر بار ظلم ظالمان و ستمگران مدفون شده است.

 

از طرف دیگر مسلمانان از گذشته های دور در امپراطوری های بزرگی همچون ایران، عراق، قسمت هایی از اسپانیا، ترکیه و مخصوصا هند حضور داشته اند. این سلطنت سیاسی بسیار طولانی بوده است و هنوز هم می توان آثار آن را در بناهای قدیمی، سنت های موسیقی و همچنین در ادبیات مشاهده کرد. بسیاری از مسلمانان در مواجهه‌ با تبعیض هایی که درعصر جدید روبه رو می شوند، بازگشت به گذشته را، تنها راه تسلی خود می یابند، حال به طرق مختلف گاه با اندیشیدن، گاه با اقدام و عمل و گاه با طرز پوشش به سبکی که معتقدند ازگذشته های دور تا کنون بدون تغییر بوده است. این گونه گفته می شود که در جامعه های آنها در گذشته اثری از غم و اندوه  نبوده است. دالیت ها به منظور غلبه بر ناتوانایی های خود، توصیه های رهبر بزرگ خود آمبِدکار را سرمشق خود قرار دادند و از او الهام گرفتند. آنها با کسب علم و وارد بازار کار شدن و یادگیری فنون پیشرفته توانستند بر تبعیض غلبه کنند و به حقوق کامل شهروندی دست یابند. آمبِدکار کسی است که دالیت ها را به تحصیل و سازماندهی و هوشیار بودن در شرایط سخت فراخواند.

 

آمبِدکار طرفدار سرسخت تساوی جنسیتی بود و از نظر او تساوی زن و مرد تنها به داشتن حقوق یکسان نبود بلکه او خواهان وجود فرصت های مساوی برای مشارکت در اجتماع بود تا  با استفاده از این امکان  بتوانند به درجات عالی دست یابند و دانشمندان، بازرگانان و حقوقدانان برجسته تربیت کنند و در نتیجه به این روش  سطح زندگی عمومی  را بالا ببرند. اگر ما امروز  بانویی متعلق به گروه دالیت را در مقام ارشد سیاسی می بینیم بدون اینکه که پدر و برادرش سیاستمدار باشند، مسلما نتیجه تلاش و استقامت طبقه دالیت می باشد.

 

تاریخدان هربانز موخیا، در جهت کمک به این مبحث، بر تسلط روانی که بخش هایی از جامعه هند را تحت تاثیر قرار می دهد تمرکز کرد و نتیجه ی حاصل تبعیضی است که آنها در سرزمین مادریشان با آن مواجه شده اند. از دهه ی ۱۹۸۰ تا کنون رشد سیاسی هندوها با افزایش حملات علیه مسلمانان همراه بوده است با این حال فرآیندهای رو به رشدی در خارح از هند نیز به این نوع از سلطه دامن زده اند. اشغال افغانستان در سال ۱۹۷۹ میلادی  توسط شوروی و همچنین اشغال عراق توسط آمریکا در سال ۲۰۰۳ میلادی، هر دو این اقدامات بی دلیل و تنها در راستای سلطه جویی بوده اند که به جنگ های داخلی و رنج های عظیم برای مردم آن کشورها انجامیدند. هرچند این نتیجه که آسیب پذیری در میان مسلمانان وجود دارد باعث میشد که آنها از اقدامات خود رضایت داشته باشند. قابل لمس تر اینکه، روند رو به رشد بنیادگرایی اسلامی در پاکستان و بنگلادش، بنیادگرایی هندو در هند را جسورتر ساخته است. به گونه ای که حس ناامنی عمیق تر گردیده است. شاید دو دلیل عمده ی وضع نامساعد مسلمانان هند، تعصب هندوگرایی که بر قدرتهای جهانی تکیه دارند باشد. اما به طور حتم نمی توان دلیل سوم یعنی همان نقصان در رهبری موثر و کارآمد  را نادیده گرفت.

 

اینکه هند زمانی توسط جواهر لعل نهرو و ماهاتما گاندی رهبری می شد و هم اینک نارندرا مودی و امیت شاه سکان هدایت هند را بر عهده دارند و همین خود مانع بزرگی در برابر توسعه و گسترش نوگرایی، تساوی گرایی و حساسیت در دید ماورایی مسائل به شمار می رود (این اولین بار نیست که من این مطلب را بیان می کنم در گذشته نیز بارها به آن اشاره کرده ام). بدون شک، از نقطه نظر من در میان مسلمانان هند نیاز به رهبری مترقی به طور ملموس حس می شود و من هیچ اهمیتی به این موضوع قایل نیستم که شاید جانبداری از این مسئله من را به عنوان حامی حزب تندرو آر اس اس نشان دهد.

 

مولانا آزاد ( کسی که از حامد و شمس الرحمان فاروقی باتاثر یاد می کند) نخبه ای برجسته بود که همانند گاندی و نهرو وطن پرست بود. اما شاید ارجاعمن به حامید دالوای  که این روزها دیگر چندان از وی یاد نمی شود انتخاب مناسبی در این شرایط باشد دالوای نیز همانند آمبِدکار طرفدار سرسخت پیشرفت و مدرنیته شدن بود. دیدگاه وی احقاق حقوق زنان با تکیه بر قانون اساسی و نه بر مبنای دستورات قرآن مجید بود.در اینجا لازم است که به برخی از نقل قول هایی از دالوای اشاره کنیم.

 

 وی اعتقاد داشت که قانون شخصی اسلامی، در قالب جنبه های مدرن حقوق بشربرعکس عمل می کند. برای مثال مردان را مشمول بسیاری از ناهنجاری‌ها نمی‌کند. اگر ما کمونیسم هندوها را مسئول کمونیسم مسلمانان بدانیم بایستی به این امر نیز توجه داشته باشیم که طبق همین قاعده کمونیسم مسلمانان هم همان گونه در کمونیسم هندویی نقش دارد. من به همه زوایای کهنه اندیشی قرون وسطایی حمله می کنم و برای من فرقی ندارد که در مذهب اسلام و یا در آیین هندو باشد. در حال حاضر می توان مسلمانانی را در هند یافت که مدام در حال پیشرفت هستند اما تعدادشان کم است و سردرگم می باشند، نگران هستند و احساس ناامنی می کنند اینها مخالف هر گونه روش جدید و متفاوت به منظور کنار آمدن با مشکلات همگانی در هند می باشند. دالوای جز طبقه ی کارگر بود مسلمانی اهل "کَن کان" که به زبان ماراتی صحبت می کرد. وی فرهیختگانی را که به زبان اردو صحبت می کردند قبول نداشت. وی هیچ سابقه سیاسی و فرهنگی که بر آن تکیه کند نداشت شاید به همین دلیل بود که در تجزیه و تحلیل شرایط نامساعد جامعه، احساسات را کنار می گذاشت و با جدیت تمام به ارزیابی می پرداخت.

 

راهکارهایی که او به جامعه پیشنهاد داد مشابه همان راهکارهایی است که آمبِدکار به دالیت ها توصیه  می کرد. برای مثال وی گفت که بایستی گذشته را فراموش کرد و بر آینده ای که پیش روست، تمرکز کرد. هندوهای متعلق به کاستهای مختلف، خود بر این باورند که از بین بردن چالش های زمان حاضر از طریق ستایش گذشته، تجربه های مفیدی را که از پیروی از دالوایی حاصل می شود فراهم کند.

 

لازم به ذکر است که دالوای با کمک دوست جامعه شناس خود مرینال گوره، مبارزه علیه سه طلاقه شفاهی را از سال ۱۹۶۷ میلادی آغاز کرد و پس از مرگ زود هنگام وی همسرش "مهرالنسا" مسیر وی را در جهت ایجاد تغییر در جامعه بر عهده گرفت. مهرالنسا در ایالت ماهاراشترای هند بسیار شناخته شده می باشد، اما افسوس که خارج از این ایالت چندان شهرتی ندارد. هم مهر النسا و هم حمید مطالبشان را به زیان ماراتی نگاشته اند و تنها بخش کوچکی از مطالب آنها به زبان های انگلیسی و هندی ترجمه شده است . چقدر خوب می شد اگر تمام مطالب آنها به تمام زبانها ی رایج در هند ترجمه می شد.


٠٩:٢٣ - سه شنبه ٢٧ شهريور ١٣٩٧    /    شماره : ٧١٢٦٦١    /    تعداد نمایش : ٤٧


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




شبکه های اجتماعی

  

 

لينك‌ها

       

      

    

    

  

       

   

نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 271364
 بازدید امروز : 92
 کل بازدید : 906270
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 1.2031